مجاهد

این وبلاگ تلاشی است برای شناخت ، نقد ، روشن گری وتبیین ماهیت فرقه رجوی که روزی سازمان مجاهدین خلق ایران نام داشت

مجاهد

این وبلاگ تلاشی است برای شناخت ، نقد ، روشن گری وتبیین ماهیت فرقه رجوی که روزی سازمان مجاهدین خلق ایران نام داشت

رجوی خائن شماره‌ی یک است !

سه شنبه سپتامبر ۴ ۲۰۱۸،

به مناسبت سالروز تاسیس سازمان مجاهدین خلق ایران

در آستانه ی پنجاه و سومین سالروز تاسیس سازمان مجاهدین هستیم و سی سال نیز از تابستان سیاه و خونین ۶۷ می گذرد ؛ فرقه ی رجوی پیش از آن در سی خرداد سال ۶۰ در حالی که می دید به سرعت مقبولیت اجتماعی خود را که به بهای جانفشانی رضایی ها ، فاطمه امینی ها ونسلی از فداکارترین فرزندان ایران و یاد و نام بنیانگذاران سازمان کسب کرده بود در میان مردم از دست می دهد ، در یک موضع گیری ضد ملی با اعلام ورود به فاز نظامی و آغاز مبارزه ی مسلحانه ، روندی را آغاز کرد که عامل مهمی در رادیکالیزه شدن فضای ملتهب آن دوران شد و در سال های پس از آن به از دست رفتن بهترین جوانان آزادیخواه ایران منجر گردید .
تصمیم غیرمسئولانه و خائنانه ی رجوی نه تنها نتیجه ای در بر نداشت بلکه بهانه و فرصتی در اختیار حکومت اسلامی قرار داد که با بسته تر کردن فضای سیاسی ، دایره ی عمل فعالان آزادیخواه ، گروه ها و احزابی که از دل انقلاب ۵۷ جوانه زده بودند را محدود تر کرده و با سرکوبی هر صدای مخالفی ، تجربه ی کوتاه و ابتدایی دمکراسی و نیز آزادی ها و نتایج نو رسته ی انقلاب را به نابودی بکشاند .
کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ آنچنان ضد انسانی و بی رحمانه است و آن جان های پاک چنان مظلومانه به تیرک های اعدام و طناب های دار بوسه زدند که از نگاه هر انسان آزاده ای محکوم است و عاملان و آمران آن را می بایست به پای میز محاکمه کشاند و از کشته شدگان آن سالهای سیاه دادخواهی کرد .
آنچه اما در این میان نباید فراموش شود نقشی است که کماکان رجوی و تصمیمات خائنانه ی او در زمینه چینی این جنایت ایفا کرد .
البته هر گاه از نقش رجوی در به کشته دادن نیروها و هواداران فرقه ی متبوعش سخن گفته می شود آنها با فرار به جلو سعی در منحرف کردن موضوع داشته و اصولا با مظلوم نمایی و سر هم کردن مقدمه هایی توجیه پذیر سعی می کنند نتیجه های نادرست دلخواه خود را بگیرند ، به همین دلیل و برای گرفتن بهانه از فرقه ی رجوی و ندادن دستاویز به آن می بایست بر این حقیقت انکار ناپذیر باز هم تاکید کرد که این جنایت محکوم است و مسببان آن باید به محاکمه و مجازات کشانده شوند .
آنچه اما پیش و بیش از هر چیز وقیحانه است ، تلاش مستمر فرقه ی رجوی در تمام سی سال گذشته برای سوء استفاده از آن خون هاست و اصولا رجوی خود را صاحب تمام رنج های اسیران و خون شهیدان می داند و بارها صراحتا بر این نکته تاکید کرده است .
اما حقیقت این است که آرمان های والایی که آن مبارزان راه آزادی برای فردای خلق و میهن خود داشتند در فرقه ی رجوی تبلور نمی یابد و اصولا جریانی که امروزه نام مجاهدین را یدک می کشد کمترین نقطه ی اشتراکی با اهدافی که روزی آن سازمان بر پایه ی آنها بنیان نهاده شد ندارد .
تنها نگاهی گذرا به سال های سپری شده ی مجاهدین تحت رهبری مسعود ، به روشنی آشکار می کند که چگونه یک سازمان انقلابی که دغدغه ی فردای خلق و میهن را داشت در یک روند تصاعدی و پر شتاب به فرقه ای مذهبی ـ تروریستی بدل شده است که تنها به فکر حفظ خود و تلاش به هرقیمت برای رسیدن به قدرت است و در این مسیر هیچ اصول اخلاقی ، انسانی و سیاسی را به رسمیت نمی شناسد و برای پیش بردن اهداف خود حتی به نیروهای اسیر در تشکیلات فرقه اش نیز رحم نمی کند که حوادث اردوگاه اشرف و کسانی که قربانی تصمیمات خودخواهانه و مطامع رجوی ها شدند یکی از نزدیک ترین نمونه هاست .
رجوی که با فرافکنی هر جداشده ای را به خیانت متهم می کند در حقیقت خود اولین و بزرگ ترین خائن است ؛ او مرزهای تعریف خیانت را به فاصله ی سال های نوری جابجا کرده و در مقیاسی بزرگ تمام خط قرمزهای انسانی ، ملی ، اخلاقی و سازمانی را در طول سالیان گذشته زیر پا گذاشته است .
او از روزی که پس از نقش بر آب شدن خیالات خامش برای به دست گرفتن قدرت پس از انقلاب بهمن ، نیروهای بی پشتیبان و بعضا بی جا و مکان سازمان را با اعلام ورود به فاز مسلحانه در معرض سرکوب عریان و دستگیری و تیرباران به جا گذاشت و خود برای '' برافروختن آتش ها در کوهستان ها '' !!! به فرنگ فرار کرد قدم در راه خیانت آشکار نهاد .
پس از آن به عراق رفت تا مزدور صدامی بشود که با میهنش ایران در جنگی خانمانسوز بود و خلق قهرمانش را روزانه بمباران می کرد . او سازمان و نیروهایی که به او اعتماد کرده بودند را به ارتش خصوصی صدام تبدیل کرد و مزدور بیگانه شد ، در کشتار کردها سهیم شد و با نیروهای عراقی در برابر مردم ایران ایستاد ، مردمی که از شرف و خاک خود دفاع می کردند و دغدغه شان قبل از این که سیاسی باشد ملی بود .
با تصمیم غیر مسئولانه عملیات فروغ جاویدان هزاران جوان فداکار و صادق مجاهد را به کام مرگ فرستاد و پس از شکست به شرمانه تقصیر را به گردن آنها انداخت که به '' رهبر '' وصل نبوده اند و تمام و کمال نجنگیده اند و برای توجیه و منحرف کردن اشتباه آشکارش تمام مجاهدین را وارد بحث موسوم به '' انقلاب ایدئولوژیک درونی '' کرد و عامل طلاق جمعی آنها و سرگردانی کودکانشان گردید که درد های آن تا به امروز روان همه ی کسانی که در معرض آن بودند را می آزارد .
در سال های پس از سقوط دولت صدام و اشغال عراق توسط آمریکا ، سازمان حنیف را که روزی بر پایه ی مبارزه با استثمار و استعمار به سرکردگی امپریالیزم آمریکا ، بنیان نهاده شده بود به مزدور آمریکا بدل کرد واز آن پس نیز هر روز در پی اربابی جدید برای عرضه ی خود جهت مزدوری بوده است .
...
واقعیت این است که پرداختن به تمام آنچه که رجوی بر سر مجاهدین آورد و روندی که باعث استحاله ی سازمان مجاهدین به فرقه ی رجوی شد در این مجال کوتاه نمی گنجد و مثنوی هفتاد من کاغذ شود ، و آنچه برشمرده شد تنها اشاره ای کوتاه به خیانت های گسترده و مستمر رجوی است که در دل هر یک دریایی از رنج و تباهی نهفته است .
سوال اینجاست که اکنون که فرقه ی رجوی وقیحانه سالگرد تاسیس سازمان مجاهدین خلق را گرامی میدارد آیا کمترین وجه اشتراکی را با آن سازمان داراست ، که البته این چنین نیست و آنچه امروز بر جای مانده نه سازمان است و نه مجاهد و نه در جهت منافع خلق مبارزه ای می کند .
آنچه امروز در اثر خیانت های رجوی بر جای مانده است بیشتر به یک هولدینگ بزرگ و لابی کننده ای حرفه ای مانند است که با ساختاری فرقه ای و با نیروهایی که در معرض شیوه های سیستماتیک مستمر و روزانه ی شستشوی مغزی قرار دارند به مزدوری مشغول است و بدون داشتن کمترین پایگاه اجتماعی در ایران با تلاشی محتضرانه به دنبال کسب قدرت به هر قیمت است که البته این نیز برای رجوی به خوابی آشفته و بی تعبیر بدل شده است .
آری رجوی خائن شماره‌ی یک است ؛ شاید اگر او جسارت اعتراف به خطاهای گذشته و شرف انتقاد از خود را می داشت اوضاع فرقه ی متبوعش به این زاری نمی بود و به دریوزگی درگاه اربابان خارجی نمی افتاد . اما فرقه ی رجوی اکنون تنها سودی که دارد این است که در تاریخ مبارزات مردم ایران به آینه ی عبرتی بدل شده است که آیندگان نتیجه ی پشت کردن به مردم ، ناصادق بودن رهبری و امید به بیگانه داشتن را در مثالی عینی ، ملموس و در عین حال تاسف بار بهتر درک کنند .

۱۸/۰۹/۰۴
شهروز تاج بخش

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی