مجاهد

این وبلاگ تلاشی است برای شناخت ، نقد ، روشن گری وتبیین ماهیت فرقه رجوی که روزی سازمان مجاهدین خلق ایران نام داشت

مجاهد

این وبلاگ تلاشی است برای شناخت ، نقد ، روشن گری وتبیین ماهیت فرقه رجوی که روزی سازمان مجاهدین خلق ایران نام داشت

۲ مطلب در فوریه ۲۰۱۷ ثبت شده است

پس از اعلام خبر مرگ مسعود رجوی توسط شاهزاده‌ی سعودی ، ترکی الفیصل ، تحلیل های مختلفی در مورد سرنوشت مسعود از سوی طیف گسترده‌ی کسانی که با مسائل فرقه‌ی رجوی به هر صورت و از هر موضعی درگیر هستند ارائه می شد .
در این میان و با توجه به اینکه پرسش های بی پاسخ بسیاری برای منتقدین ، مخالفین و طبعا اعضا و هواداران فرقه پیش آمده بود ، انتظار می رفت که در این باره از سوی فرقه و به طور خاص شخص خانم رجوی توضیحاتی جهت روشن شدن موضوع ارائه شود و حتی اگر بنا بر روال جاری عدم پاسخگویی به بیرون از خود ، قرار بر اعلام بیرونی این توضیحات نمی بود و مجاهدین کماکان همانند تمام این سالیان ، بیرون از خود را را در جایگاهی نمی دیدند که نیاز به پاسخگویی داشته باشند ، اما برای حل کردن تناقضات درون تشکیلاتی پیش آمده در اثر این موضوع می بایست برای اعضا و هواداران خود درستی و نادرستی خبر مرگ مسعود را روشن می کردند .
واقعیت این است که طیف افراد و جریان های منتقد فرقه‌ی رجوی با توجه به شناخت علمی وعمیقی که ازماهیت و کارکرد سیستم این فرقه دارند انتظار شفاف سازی از سوی فرقه را پیشاپیش منتفی میدانستند اما این بار اهمیت موضوع و ربط آن به هست و نیست مجاهدین و نیز نحوه‌ی اعلام آن ، این انتظار را به وجود می آورد که مجاهدین تکلیف مسعود را حداقل در درون تشکیلات خود روشن کنند .
چندی پیش و با فوت محمدعلی جابرزاده از اعضای ارشد تشکیلات فرقه که به نوعی دست راست مسعود و یار غار او محسوب می شد باز هم انتظار این بود که اگر مسعود رجوی زنده است باز هم حداقل برای نیروهای درون تشکیلات به این مناسبت پیامی بدهد . اکنون و با گذشت مدتی از این موضوع می بینیم که نه تنها خبری از مسعود نشده که حتی مریم رجوی نیز در مراسم خاکسپاری جابرزاده شرکت نمی کند ، مریمی که برای درگذشت حامیان خارجی فرقه با حضور خود مراسم می گرفت ، این بار به پیامی کوتاه بسنده کرده و ترجیح داده است که خود را در خاکسپاری جابرزاده آفتابی نکند .
روشن است که حضور مریم در این مراسم و عدم ارسال پیامی از زنده یا مرده‌ی مسعود بازهم پرسش های بیشتری را در ذهن نیروهای همراه و حامی مجاهدین ایجاد می کرد که طبعا مریم پاسخ روشنی برای آن ندارد یا نمی خواهد داشته باشد .
اما مسئله اینجاست که چرا مجاهدین و دستگاه رهبری کننده‌ی کنونی آن اینچنین در سردرگمی قرار دارند و با عدم توجه به فضای مبهمی که حول مسعود و سرنوشت او پیش آمده است خود را به نفهمیدن زده و حتی در درون تشکیلات نیز با امنیتی کردن موضوع سعی در دور زدن ابهامات و تناقضات ذهن اعضای خود دارند . مسئولین فرقه طبعا و بهتر از هر کسی می دانند که با عدم پاسخگویی این تناقضات از بین نرفته و بلکه مضاعف می گردد .
پاسخگو نبودن فرقه یکی از ویژگی های آن است ، مجاهدین نه فقط جریان های سیاسی بیرون از خود و نه فقط خلق قهرمان ! بلکه اعضای تشکیلاتی خود را نیز نامحرم و غریبه می پندارند و اصول نیازی به شفاف سازی موضوعات و اعلام صریح مواضع خود نمی بینند هرچند در این مورد مشخص یعنی سرنوشت مسعود مسئله اینجاست که پس از اخراج از عراق و با توجه به اینکه رجوی تمام اشتباهات و انحرافات پس از آمدن به عراق از جمله مسئله انقلاب ایدئولوژیک درونی و طلاق های دسته جمعی ، جداسازی کودکان از والدین شان و فرستادن آنها به اروپا و آمریکا ، تصفیه حساب های درونی و هزاران اشتباه دیگر که هیچگاه نقدی بر آنها صورت نگرفت را با حضور بدنه تشکیلات در عراق توجیه کرده و با این استدلال که ارتش آزادیبخش تنها راه سرنگونی رژیم ایران است و باقی ماندن این نیرو در ظرف عراق دلیلی بر حقانیت خط و خطوط اتخاذ شده است ، هر صدای نارضایتی و انتقاد را در درون تشکیلات سرکوب می کرد اینک و با اخراج فرقه رجوی در عراق و در حالی که از مرده و یا زنده رجوی هیچ خبری نیست ، سؤال های فراوانی در پیش روی رهبری این جریان قرار دارد که هیچ کس قادر به پاسخگویی به آنها نیست .
از سویی نامعلوم بودن موقعیت مجاهدین در معادلات سیاسی، بی اعتباری این گروه، دست نیافتن به اهداف کوتاه مدت ضروری که بدون رسیدن به آن، امکان ادامه حیات این جریان دشوار و تقریباً غیرممکن شده است و از سوی دیگر وضعیت مبهم تشکیلاتی که عوامل درونی و بیرونی، چشم انداز تیره و تاری را برای آن رقم زده است و عملاً موجودیت تشکیلات سازمان یافته نظامی پیش از این را حتی از منظر رهبری مجاهدین محال و غیرممکن ساخته است بر دامنه بحران های پیشروی فرقه رجوی افزوده است .
در نبود رجوی و موج فراگیر ریزش نیرویی در فرقه ، آینده ای جز فروپاشی ایدئولوژیک و تشکیلاتی برای این جریان متصور نیست و دریغ خونهایی است که در این راه ریخته شد و فدای توهم ، خودخواهی و تمامیت طلبی رجوی گردید .
اما سران فرقه به خوبی می دانند که تعیین تکلیف کردن وضعیت مسعود نمی تواند تا ابد ادامه داشته باشد ، رجوی نمی تواند با مخفی شدن و به غیبت رفتن از زیر بار مسئولیت اشتباهات سهمگین سالیان رهبری خود بر فرقه شانه خالی کند و روزی اگر در دادگاهی صالحه به اتهاماتش رسیدگی نشود امروز در دادگاه همان خلق قهرمان ، خائنی بیش نیست .

۰ نظر ۲۰ فوریه ۱۷ ، ۱۴:۵۸
شهروز تاج بخش



با روی کار آمدن ترامپ و با وجود جنجال هایی که در همین مدت زمان کوتاه ریاست جمهوری اش برپا کرده است از جمله فرمان مهاجرتی اخیر او که مخالفت های بین المللی گسترده ای را برانگیخت و تا بدانجا پیش رفت که از طرف دادگاه آمریکایی نیز تعلیق شد و حکم تعلیق آن از سوی دادگاه تجدید نظر نیز تایید گردید ، فرقه‌ی رجوی با سکوتی معنادار ، منتظرمشخص شدن مواضع این رییس جمهور غیر قابل پیش بینی آمریکاست تا جهت مناسب را برای شناکردن در مسیر موافق بیابد .
واقعیت این است که مجاهدین سالهاست که مواضع مستقلی نگرفته و همواره به دنبال همسویی با به زعم خود اربابان قدرت بوده اند تا از این رهگذر چند صباحی بیشتر به حیات خفیف خائنانه فرقه‌شان ادامه دهند .
این بار نیز و پس از اخراج از عراق و در ادامه خط موازی کاری که از فردای آمدن نیروهای آمریکایی به عراق در پیش گرفتند که البته نام محترمانه‌ی مزدوری برای آمریکا بود ، به دنبال تعیین سیاست های واقعی دولت جدید آمریکا در منطقه هستند تا سریعا خود را با آن منطبق کرده و فرقه‌ی متبوعه را با قیمت بالاتری عرضه کنند .
امید فرقه از جمله به شماری از جمهوری خواهان جنگ طلبی است که در طی دورانی که در قدرت سیاسی نبوده اند با دریافت دستمزدهای هنگفت در شوهای تبلیغاتی فرقه شرکت کرده و از شورای دست ساز رجوی اعلام حمایت کرده اند ، کسانی که به اعتراف خودشان برای این موضع گیری ها دستمزد دریافت کرده اند و البته که نبودنشان در یک موضع رسمی دولت آمریکا دست آنان را برای شرکت در چنین جلسه هایی باز گذاشته بوده است ، کسانی که موقعیت رسمی سیاسی داشتن دیگر اجازه چنین کاری را به آنها نخواهد داد . مجاهدین اما با علم به این موضوع تنها به دنبال هیاهوی تبلیغاتی هستند و خود بهتر می دانند که بر سر گوری گریه می کنند که مرده ای در آن نیست .
استراتژی مجاهدین بر این بناشده است که با گرفتن حمایت های فردی از شخصیت های آمریکایی می توانند دولت این کشور را به حمایت از فرقه تشویق کرده وامتیازاتی بگیرند و در حالت ایده آل با افروختن آتش جنگ و جا زدن خود به عنوان نیروی تغییر و اپوزیسیون واقعی مردم ایران ، جانی به کالبد مرده‌ی فرقه و رهبر مفقودالاثرش بدمند .
رجوی در راستای ایجاد این بحران منطقه ای چه دستاوردهایی را دنبال می کند و اساسا این رویکرد چه سنخیتی با ادعای راه حل فرضی تغییر دمکراتیک آلترناتیوی که معتقد است مشروعیت خود را از حمایت هفتاد میلیون ایرانی کسب می کند دارد و با این احتساب اصرار سازمان در مواجه کردن ایران با این شرایط چه توجیهی به همراه داردآنهم در حالی که خود مجاهدین به صراحت اذعان می کنند که هزینه های واقعی تحریم ها و در نهایت جنگ یا حمله خارجی از جیب مردم ایران پرداخت خواهد شد.
در شرایطی که ادامه حیات سازمان به ادامه جنگ ایران و عراق بستگی داشت رجوی ادعا می کرد که خواهان توقف جنگ است اما پی آمدهای توقف جنگ ایران و عراق برای مجاهدین نشان داد تا چه میزان در ادعای خود صادق بوده اند .برای مجاهدین تردیدی نیست که غرب و مشخصا آمریکا تحت هیچ شرایطی تن به مشروعیت مجاهدین نمی دهد. آنها در واقع با دامن زدن به تضادهای بین ایران و آمریکا و ایجاد توهم در غرب تلاش می کنند بحران دیگری را در منطقه ایجاد کنند. برای مجاهدین همواره بحران و جنگ یک نیاز حیاتی بوده است و مجاهدین با شعار صلح طلبی همواره این خط را دنبال کرده اند ، آنها تلاش می کنند با ترغیب سیاستهای ضد ایرانی و برجسته کردن راه حل تحریم و خشونت، بار دیگر منطقه را با چالشی جدید روبرو کنند. در فرضیات آنها اگر مداخله امریکا در عراق منجر به سوختن مجاهدین در منطقه گردید، مداخله فرضی امریکا در ایران می تواند همه زیانهای حاصله از سرنگونی صدام را جبران کند.این موضعی است که مجاهدین با اتخاذ آن هم می توانند خود را به عنوان یک اپوزسیون صلح طلب در مناسبات و لابی های اروپا جا بزنند و هم در عین حال امکان بروز یک بحران نظامی از نوع عراق را در منطقه دنبال کنند.
در این راستا مجاهدین برای دستیافتن به این اهداف مثل همیشه نیاز به چرخش تازه ای دارند که گاهی حتی نیازمند تغییر تاریخچه فرقه نیز می شود چنانکه تا جایی پیش رفتند که از تمامی داعیه های ضدامپریالیستی خود فاصله گرفته و مسئولیت ترور مستشاران آمریکایی را که زمانی به آن افتخار می کردند، به گردن شاخه مارکسیستی خودانداخته و اینک با ژست های دمکراتیک سعی در جا انداختن خود به عنوان مزدوری تازه برای دولت آمریکا دارند
واقعیت اما این است که اتفاقا روی کار آمدن ترامپ دقیقا به دلیل ماهیت تروریستی این فرقه به زیان آنها تمام خواهد شد و بسیار بعید است که سابقه‌ی تروریستی مجاهدین به این سادگی به فراموشی سپرده شود و دخیل بستن آنها به جناح جنگ تلب آمریکا نه تنها آبی برایشان گرم نخواهد کرد بلکه بیش از پیش آنها را در پیشگاه مردم ایران منفورتر می کند .

۰ نظر ۱۲ فوریه ۱۷ ، ۱۷:۲۰
شهروز تاج بخش